تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers قاصدک


قاصدک

روزمره های یک قاصدک

فردا اگر ز راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابد ترانهء عشقم را
در آفتاب عشق تو می خواندم

در پشت شیشه های اتاق تو
آن شب نگاه سرد سیاهی داشت
دالان دیدگان تو در ظلمت
گوئی به عمق روح تو راهی داشت

نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 21:50 توسط قاصدک|


میام خونه می بینم مامان روی مبل خوابیده و یه پتو هم انداخته روش ، از مامان گرمایی من واقعا بعیده.

می گه از صبح تا حالا تب و لرز داشتم ، می گم دیشب دکتر باید بهت دارو می داد ، می رم لباس عوض می کنم ، می پرسم نهار چی  داریم ؟ قبل از اینکه جواب بده روی گاز نگاه می کنم دوتا قابلمه روشه ، می گه سوپ واسه تو هم لوبیاپلو درست کردم و خجالت می کشم از خود .

خودم می دونم خیلی دختر بدی هستم ، مامان تو بهترین مامان دنیایی.

من خیلی بدم که تا مریض نشدی قدرت رو  نمی دونم ، باهات دعوا می کنم ، ایراد می گیرم ، صدام رو می برم بالا ، غر می زنم ، دلت رو می شکنم . تو بهترین مامان دنیایی که هیچ وقت هیچی بهم نمی گی و همیشه مهربونی.


شدیدا حال می کنم با این کلاس کاربرد کامپیوتر در تجزیه و تحلیل اماری(spss) ، درس 3 واحده، کلاسش هم از 10:50 تا 2:30 ولی استاد از جلسه اول بچه ها رو دو گروه کرد و گفت یه گروه از 10:50 تا 12:30 بیان به گروه هم از 1 تا 2:30 . 

spss خیلی برنامه اسونیه ولی بعضی ها چنان خنگ بازی در میارن که حد نداره من هم 45 دقیقه ای تمام داده ها رو وارد می کنم و جدول و نمودار و ... و خداحافظ .


تپل انفلونزای فصلی گرفته ، جزوه هام دستش بود امروز با اژانس برام فرستاد، دیوونه برداشته بود نصفی از پلاستیک رو پر از شکلات کرده بود و این نامه رو هم گذاشته بود .

تپل جزوه هام فرستاد که ژنتیک بخونم ولی اصلا حالش رو ندارم ، شدیدا هم از استادش بدم امده چون برگشته می گه 3 جلسه غیبت کردی و کلی هم عقب افتادی!!!!!!!!!!!


به قهرمان گفتم 5 شنبه کجا بودم ، دوست ندارم بهش دروغ بگم . برخلاف انچه که فکر می کردم اصلا سوال-جوابم نکرد ، که چرا رفتی ؟ چه خبر بود؟ یا الان می گی؟ باید قبل از اینکه بری می گفتی و اینا ها .

خوشم میاد از اینکه خودش می دونه که هرچیزی رو که لازم باشه خودم بهش می گم.

خوشم میاد از اینکه سوال جوابم نمی کنه و نمی گه کی رفتی؟ کی امدی ؟ فلان جا نرو ! با فلانی نرو ، اگه این طوری یا اصلا نمی تونستم تحملش کنم و یا هر روز به هم دعوامون می شد .

البته ادرس اینجا رو بهش ندادم . ادرس وبلاگی و دادم که توش فقط برای خودم می نویسم .


چند روز پیش رفتم دکتر پوست ، با اینکه پوستم از وقتی که کرم پودر نمی زنم خیلی بهتر شده ولی خوب خواستم باز هم بهتر بشه ، البته خوردن بیش از حد شکلات هم هست دیگه ، یه صابون داد که شدیدا بوی ادویه می ده و یه ژل شستشو و یه ژل ضد جوش .

صبح ها و شب ها نیم ساعت جلوی اینه و توی دستشویم. خوشم میاد از اینکه به خودم برسم .

ریزش ابرو های من رابطه معکوس داره با تعریف بقیه از مدل ابرو هام . یه مدتی که ابروها نازک شده بود و همه می گفتن بد شده و بهت نمی یاد و ابرو های خودت بهتر بود . حالا هم که خوب شده و ارایشگاهم رو عوض کردم و ابرو هام خیلی خوش مدل شده و همه تو یونی تعریف کردن می بینم که باز داره می ریزه .

شیطونه می گه برم تاتو کنم خیال خودم و شما ها رو از دستت غرغر هام راحت کنم 

چقدر این پست خاله خانباجیانه شد .

اه اه



نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 18:31 توسط قاصدک| |


جشن پرشین بلاگ خوب بود با وجود یه سری ناهماهنگی ها و کاستی ها ولی در کل خوش گذشت و خیلی از بلاگر ها رو دیدم .

اتفاق خاصی نیوفتاد که بخوام تعریف کنم ، نگار (فانا)رو دیدم و کل جشن رو با هم بودیم ، نوشین مامان هستی ، نیلوفر(دانشگاه با طعم باران)،ویولت(من و ام اس) انی دالتون(یادداشتهای یک دختر ترشیده)زیگزاگ و زیپ ، نگار دیگه کی رو دیدیم؟؟؟

انقدر این روزها سرم شلوغه و کلی سوژه دارم برای پست هام ولی نه وقتش رو دارم که به موقع بنویسم و نه دوست دارم اتفاق های تاریخ گذشته رو بنویسم .

مسافر کوچولو ؟ میشه ادرست رو برام بزاری؟؟؟

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 11:56 توسط قاصدک| |


Design By : Night Skin