روزمره های یک قاصدک
به بچه ها گفتم دوتا کلاس اول رو نمی یام مثلا می خواستم بشینم درس بخونم ولی دلم نمی خواد تو خونه باشم تا بهت می گم ، می گی بریم پیاده روی از تجریش تا پارک ملت رو پیدا می ریم من یخ می زنم تو هم که گرمایی اصلا عین خیالم هم نیست که چند ساعت دیگه امتحان میان ترم دارم اون هم با استاد سخت گیره من و تو و پارک سرد و خلوت دوستان هی لطف می کنن و زنگ می زنن می گن قاصدک جلسه های اخر رو بخون توی لمزی یاد امتحان می افتم جزوه ام رو باز می کنم بعد از نهار می ریم یونی کلاس شروع شده امتحان می دیم 4 تا سوال هر کدوم 5 نمره من سوال اول رو بلد نیستم ف ف بهم می گه یاد میاد می نویسم هر 4 تا رو برگه رو که می دم می بینم که تو هم گیر سوال اولی برات اس ام اس می زنم جوابو میایی پایین تو هم خوب دادی احساس می کنم کیفمون تکمیل شده اگه امتحان ور خراب می کردیم شاید خاطره خوب امروز هم خراب می شد البته برای من تو که خییل به این مسائل به قول خودت پیش پا افتاده اهمیت نمی دی یه دوستی داشتم می گفت من روز قبل امتحان رو می رم گردش و تفریح و خوشگذرونی همیشه هم نمره هاش عالی بود هیچ وقت باور نمی کردم ولی امروز به این نتیجه رسدیم دوستم کاملا درست می گفته ! اون اتفاق خوب هم رخ داد!! فقط منتظرم اول خودش دست به کار بشه !! درست 2-3 ساعت بعد از اینکه پست قبل رو نوشتم خوب شدم ! همه چی خوبه ، نه با قهرمان مشکلی دارم ، نه با دوستام ، نه با خانواده ، نه با دانشگاه و نه با هیچ کس و هیچ چیز دیگه ای . فقط جدیدا الکی سرم شلوغه ، در ظاهر انگار هیچ کاری ندارما ولی هزار تا کار نکرده و نصفه نیمه ریخته رو سرم! پست قبل رو توی دانشگاه نوشتم بعدش رفتم توی یکی از کلاس های خالی نشستم ، قهرمان sms داد که کجایی؟ گفتم فلان کلاس .
چند دقیقه بعد با یه لبخند ملیح!!! امد تو
کلاس و یه کم حرف زدیم ولی برای جلو گیری از شایعه پراکنی و حرف و حدیث
سازی بلند شدیم رفتیم . پنج شنبه ی هفته پیش هم با تپل و اقاشون!! و قهرمان رفتیم در بند و نهار و به قول میس مری قل قل و لواشک و الوی قرمز خوردیم . قهرمان که دوست نداشت با اینها بریم بیرون رسما من رو دق داد توی اون چند ساعت ، رفتارش بد نبود ولی قهرمان همیشه نبود. اقای تپل! هم سر اینکه قهرمان از ماشین پیاده نشد و توی همون ماشین سلام کرد ناراحت شده بود ! خوب پشتمون ماشین بود. خلاصه این دوتا حسابی خودشون رو لوس کردند . و من و تپل هم حرص خوردیم فقط . دانشگاه و کلاس ها هم می گذره ، درس های
این ترم رو خیلی دوست دارم ، مخصوصا ژنتیک رو که فعلا داریم درباره بچه
های 0 تا 24 ماهه می خونیم و من هی سر کلاس می گم
اخییییییی،نازییییییی،عزیزممممممم نیم ترم ها هم از این هفته شروع می شه.
این ترم اصلا کنفرانس ندارم خوشبختانه ، یکی از استاد ها یه بار پرسید قاصدک کنفرانس نداره ؟ گفتم نه . ولی قهرمان کنفرانس داره باید ببینم چی کار می کنه . البته قبلا هم کنفرانس داده . هر روز کلی اتفاق های جور وا جور می افته
خیلی دلم می خواد ثبت بشه ولی اصلا وقت ندارم هر روز اینجا رو اپ کنم و
اینکه احساس می کنم روزانه های من برای خواننده ها نه تنها شاید جالب نباشه شاید مسخره هم باشه.
چند روز دیگه یه اتفاق خیلی خوب می افته ، شدیدا منتظرشم . از همتون بابت این پست ممنونم که وقت گذاشتید و با حوصله و منطق راهنمایی کردین .
یکی از دختر های کلاس هم داره شدیدا به قهرمان توجه نشون می ده ! هفته پیش تا وارد کلاس شده از قهرمان می پرسه بچه ها نیومدن؟؟؟ یکی نیست بگه چشمات رو باز کن ببین امدن یا نه ؟ بعد هم تکیه داده به دیوار و با لبخند داره قهرمان رو نگاه می کنه دیگه دلم می خواست برم خفه اش کنم . چقدر پراکنده و در هم نوشتم ! کاملا مشخصه چقدر ذهنم درگیر و اشفته است !

| Design By : Night Skin |


