تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers قاصدک


قاصدک

روزمره های یک قاصدک

انقدر به ارامش و سکوت این خونه عادت کردم که یه روز هایی که مثل امروز چند نفر اینجا هستن و بچه کوچیک دارن از شدت سر و صدا پناه اوردم به اتاقم .

 این روز ها خیلی خسته ام روحم خسته است ولی کیه که باور کنه من دیگه تحمل این همه فشار و تنهایی رو ندارم تقصیر خودم هم هست خودمم که رفتم توی غار تنهاییم و حاضر هم نیستم بیرون بیام.

قبلا خیلی انعطاف پذیر تر بودم زود با شرایط کنار می امدم

 ولی الان خیلی مقاومت می کنم در برابر همه چیز

سرم پر از فکر های جورواجور، پر از حسای بد

دلم می خواد به هیچ چیز و به هیچ کس فکر نکنم ولی مگه میشه انقدر احساس تنهایی می کنم که حد نداره ، سحر میگه قاصدک ادمیه که زود با همه دوست میشه و ارتباط برقرار می کنه! اره راست هم می گه ولی چیکار کنم که ظاهرم یه چیزی رو می گه و باطنم یه چیز دیگه!

نمی دونم چرا این بغض لعنتی نمی ترکه دارم خفم می کنه دیگه .

این که مدام به سینه ات می کوبد،قلب نیست ماهی

کوچکی است که دارد نهنگ می شود .

قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس،اما کیست که

باور کند در سینه اش نهنگی می تپد!

نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 16:58 توسط قاصدک| |

پاییز است.

بغض آسمان می ترکد.

و فرشته ها می گریند.

چه کسی می داند.

شاید برای تنهایی من.

یا که غریبی تو...

پاییز انتهای درد نبود.

آغار تنهایی دستانی بود که در انتظار دستانی ماند.

پاییز هیچ نبود اما همه بود .

فهمیدم آن پاییز نبود .

پاییز تو بودی و من بودم و جداییمان بود

پ.ن:دلم نمی خواد نابود بشی ، دلم نمی خواد تو رو هم غرق کنه ، تو حیفی خیلی حیفی

نوشته شده در جمعه 15 آذر1387ساعت 14:2 توسط قاصدک| |

به نام آنکه رنگ نور را در قلب هایمان جاری کرد

تو همانی که وقتی پلک می زنی ، فانوس نگاهت به جهان روشنی می بخشد .

پنجره ی چشمهایت را بگشا تا خورشید در برتر دیدگانت سر تعظیم فرود آورد .

طنین آرام صدایت آشناست ، آنقدر آشنا که بر وجودم می نشیند .

عزیز من ، کاش باران بودم تا روز میلادت مهر و محبت اندک خود را در قطراتم خلاصه کرده و نثارت می کردم .

تا بدانی که همیشه یادت در وجودم ماندگار و شعله ور است .

میلاد تو ، آغاز شیرین ترین روزهای من است . روزهایی که با وجود تو برایم پر از احساس و نور است

امروز روز تولد توست ، روز تولد تو مهربان من ، پس منظومه چشمانت را بگشا و مرا دعوت کن . 

تولدت مبارک خوب نارنجی من

نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1387ساعت 16:57 توسط قاصدک| |

از آسمان

تا زمین

راهی نیست!

اگر...

تو ماه شب باشی

و من برکه ی کوچک آب!

 

 

نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت 21:15 توسط قاصدک| |


Design By : Night Skin