روزمره های یک قاصدک
فروردین : از اواخر اسفند می رفتم مدرسه از۷ صبح تا ۹ شب درس می خوندم . روز های سختی بود از همون اول سال سختی ها شروع شد سخت که نه ولی اعصاب خورد کن انگار زندانی بودیم ولی واقعا توی اون ۱۷ روز درس خوندم . اولین دعوام با مریم دعوا که نه فقط چند روز با هم حرف نزدیم سر نهار حرفمون شود و قهر کردیم سر نهار هم اشتی کردیم من گریه کردم ولی مریم خیلی دیر تر از من اشکش در میاد. اولین جامع سنجش قاصدک = رتبه ۲۰۰۰ دیگه خودم رو توی علامه می دیدم پیش عسلی . اردیبهشت : اوج استرس برای کنکور همش دنبال جزوه و تست و رفع اشکال امتحان های پیش دو قاصدک =۱۲ سال با موفقیت توی مدرسه درس خوند تموم شد ، دیگه مدرسه تموم شد ،تمام اون روزهای خوش تموم شد ،دیدن هر روزه بهترین دوستی که توی مدرسه پیداش کردی تموم شد، روزهای خوش زندگی ، روزهای پر از خنده و شیطونی خرداد : همش همایش ، همش درس و درس و درس ، تست و تست و تست چقدر نگران بودم چقدر روز ها تند و تند تموم می شد تیر : دیگه روزهای اخر بود نهایت استفاده از وقت رو می کردم لیلا یادته چقدر بهم انرژی می دادیم تو از کنکور امدی من هنوز کنکور نداده بودم شب قبل کنکور با مریم رفتیم امام زاده صالح توی حیاط نماز مغرب و عشا رو خوندیم رفتیم تو برای زیارت ، یه خانومی بود هی صلوات می گفت من هم گفتم برای کنکوری هایی که فردا کنکور دارند صلواتتتتتتتتتتتتتت ، چقدر با مریم خندیدم من و این کارا ، همه با لبخند نگاهمون کردند شاید توی دلشون برامون دعا می کردند صبح ۸ تیر =قاصدک برای اولین بار نماز صبح می خونه ، خدا رو صدا می زنه ازش کمک می خواد کنکور توی دانشگاه شریف ، همراه با همه دوستام ،تا دقیقه ی اخر نشستم ، گفتند که پاسخ نامه ها بالا ، گفتم خدا همه چی رو به خودت می سپارم هوامو داری دیگه تولدم ، دقیقا روز کنکور ازاد ، باز هم همه با هم بودیم . دانشکده فنی تهران جنوب مرداد : کلافه بودم ،نتایج اعلام نمی شد ، مامان و بابام رفتن مکه ، نتایج اعلام شد قاصدک =۴۸۰۰ سراسری مجاز به انسانی و زبان چقدر واسه انتخاب رشته پیش این و اون رفتم ، با چند نفر حرف زدم ، عسلی گفت که فکر کنم شبانه ی علوم سیاسی رو قبول بشی گفته بود دیدارمون اولین روز دانشگاه جلوی در خودم هم امیدوار بودم ،انتخاب رشته کردم عمل حسام ، چقدر همه نگرانش بودیم ،خودش رو لوس کرد گفت نیاین ملاقاتم زشت شدم ولی من رفتم . خونه رو عوض کردیم . شهریور : نتایج ازاد اعلام شد انتخاب اول رو قبول شدم دلم می خواست سراسری هم انتخاب اول قبول بشم =علوم سیاسی دانشگاه تهران چند روز بعد سراسری اعلام شد ،جلوی کامی خشکم زد ، باورم نمی شد . دو روز تموم گریه کردم ،طول کشید تا باور کنم تا قبول کنم اکثر دوستام دانشگاه ازاد رو انتخاب کردند حتی ص پزشکی زنجان رو نرفت و الان ازاد تهران پزشکی می خونه با ۳ تا دیگه از دوستام یه دانشگاه قبول شدیم چشمام رو ایزیک کردم ، از دست عینک خلاص شدم مهر : دانشگاه ، ۷ مهر ،کلاس ،دوستای جدید،فعالیت های جدید، م ح م د ، حس های جدید ، حس های دوست داشتنی ، همونی که همیشه دنبالش بودی آبان : من ، تو ، دیگه دانشگاه رو دوست داشتم . همه چی با حرف درباره کتاب شروع شد نه؟ حرف و بحث و کتاب و فیلم اسممون برای مکه در امد ! اذر : روزهای خوبی نبود ! احساس می کردم خیای باهام فاصله داری . تولد لیلا دی : جشن وبلاگ نویس ها یا همون جشن شب یلدا من و مریم و دوستاش چقدر توی این امتحان ها من و تو بهم نزدیک شدیم ، توی تمام امتحان ها هردومون توی یک کلاس بودیم ، چقدر تقلب کردیم !! رابطه با مونا و سحر کات شد ترم یک خوب بود ، خیلی خوب چون تو بودی نگران ترم جدید بودم ، وقتی امدی شماره جدول رو پرسیدی خیالم راحت شد امتحان ها پاس شد ، ایضا تو من و تو هر دو جامعه رو ۱۵ شدیم بهمن : شروع ترم دو ، چقدر خوشحال بودم ، دلم تنگ شده بود برات ، ۴ تا از کلاس ها رو با هم بودیم تو فارسی رو هم عوض کردی و امدی همون ساعتی که من هم بودم ، شد ۵ تا کلاس خاتمی اعلام کاندیداتوری کردی خوشحال شدم اسفند : بیشتر از هر کس دیگه ای با من حرف می زنی ، دیگه وقتی باهام حرف می زنی هل نمی شدم تا همه شک کن، جدیدا صدام می کنی همه چی رو از من می پرسی چه کیفی می کنم همایش موج سوم ، عضو ستاد ۸۸ می شم ، جلسه ی ستاد قاصدک و دوستاش =کوچکترین اعضا ، انصراف خاتمی ، چقدر خورد تو ذوقم . ۸۷ لعنتی هم که داره تموم می شه چه خوب خدا یادت باشه که تو این سال باهام چی کار کردی نابودم کردی .
| Design By : Night Skin |


